سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : جمعه 92/2/27 | 1:11 صبح | نویسنده : مرتضی اکبری

من نفسم بند توئه نرفته برمیگردم

خواستم فراموشت کنم نشد هرکاری کردم
خواستم صدامو نشنوی صداکنی اسممو

 گفتم همو نبینیمو بگی ببینیم همو

رفتم دلت تنگ بشه سنگ شد

خواستم دلم سنگ بشه تنگ شد
خواستم یکم دور بشم حس کنی تنها موندی

خواستم که جات خالی باشه دستمو اما خوندی
خواستم برم اما نخواستم به روم بیارم

که نمیتونم بی تو یک لحظه دووم بیارم
رفتم دلت تنگ بشه سنگ شد

خواستم دلم سنگ بشه تنگ شد




تاریخ : دوشنبه 92/2/23 | 12:40 صبح | نویسنده : مرتضی اکبری

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق

شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست


شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه

شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد

تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد


دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم

گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم

شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی




تاریخ : پنج شنبه 92/2/19 | 5:55 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

گناه بچه ها چیه میون این قرن جنون!

که بی صدا پرپر میشن تو شعله های جنگ و خون!

گناه بچه ها چیه که سرپناهی ندارن!

که شبها با حسرت و بغض سر روی بالشت میزارن!

گناه بچه ها چیه...

دلگیرم از دنیایی که غرق شبی بی انتهاست!

دنیای تلخی که هنوز بازیچه خودکامه هاست!

هرکس به نام امنیت جهان رو به خون میکشه!

لالایی هر کودکی صدای بمب و ترکشه!

گناه بچه ها چیه که دنیا اینقدر سیاست!

که جنگ و فقرو بی کسی تقدیر تلخ ملت هاست!

کی میشه...

کی میشه جغد شوم فقر از این جهان پر بکشه!

سایه ی آزادی وعشق روی زمین گسترده شه!

کی میشه که از آسمون بارون شادی بباره!

فرشته ی مهرو امید روی زمین پا بزاره!

ای کودک بی سرزمین شب میشکنه طاقت بیار!

شاخه گلی تو لوله داغ مسلسل ها بزار!

گناه بچه ها چیه میون این قرن جنون!

که بی صدا پرپر میشن تو شعله های جنگ و خون!




تاریخ : سه شنبه 92/2/10 | 10:48 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

به دنیاآمد تا دخترکسی شود

ازدواج کرد تا همدم کسی شود

بچه دارشد تامادر کسی شود

برای همه کسی شد

اما...

خودش بیکس ماند

به سلامتی همه مادرا مخصوصامادرخودم صلوات




تاریخ : جمعه 92/2/6 | 2:23 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

من بودم وتو

ویک عالمه حرف...

وترازویی که سهم توراازشعرهایم نشان میداد

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد...




تاریخ : پنج شنبه 92/2/5 | 10:51 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

امروز عصرلب تابمو روشن کردم

داشتم اهنگ رپ گوش میدادم بابام گفت این کیه

صداش مثل صدای لوله بخاریه...

گفتم:هیچکس...

بابام یدونه زد پس گردنم گفت به پدرت جواب سربالا نده

احمق بی تربیت...

من:قاط زدم

بازمن:تبسمتبسمتبسم




تاریخ : دوشنبه 92/2/2 | 11:1 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

مثل اسم خودم اینو می دونم
         می دونم که یک نفر یه روز میاد
می دونم که وقتی از راه برسه
                       هر چی که خوبه
         واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم
پنجره ها رو می شکنم
               مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم
          وقتی از راه برسه با بوسه ای
قفل این غمستون رو وا می کنه
      منو به یه شهر دیگه می بره
               با هوای تازه آشنا می کنه
توی این خونه ی دربسته
             توی این صندوق سربسته
      همه آرزوام گور می شه
میون دیوارای سنگی
         میون این همه دلتنگی
شوق زندگی ازم دور می شه
                          یک نفر داره میاد
دیوارا رو ورداره
                 یک نفر داره میاد
زندگی رو میاره
          تو اونی ، اون یک نفر
ای هم شب تن خسته
                      می تونی کلید باشی
واسه درای بسته
                 یک نفر یه روز میاد






  • قالب بلاگ اسکای
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات