سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : پنج شنبه 93/2/18 | 11:6 صبح | نویسنده : مرتضی اکبری

بعــد یکـــ عمـــر دوبـــــاره اومـــدی

نمیدونم که با چه رویی بم رو زدی

نمیدونم که با چــه رویی اومدی سراغم

پس میگیرم حرفمو که جون بهت میدادم

حرکاتت رو میدونم روی عمده

نگاه های هیز تو اداهای زننده

هنوز یادمـــه منو وا میکردی از سرت

میگفتی بامی تا که حوصله ات سر نره

با چه رویی اومدی دوباره پیش من

دیگه نمیخوام مردم بخندن به ریش من

اینو میدونم نمیتونی عاشق بشی

این حرفا رو میزنی آخرش خوب که چی

اگه واقعا دلت هوامو کرده باز

تو این دفعه رو به پای من بسوز و بساز

اما این رابطه به جای بد میره

حالا دیگه واسه عذرخواهی کردن دیره

 از زندگیم برو نذار با تو بدشم

نمیتونم کارایی رو که کردی بام ببخشم

ولی دیگه بسه از بس هرچی بهت هیچی نگفتم

میگفتی حرفام واسه تو یه مشت حرف مفتن

حرکاتت رو میدونم روی عمده

نگاه های هیز تو اداهای زننده

هنوز یادمـــه منو وا میکردی از سرت

میگفتی بامی تا که حوصله ات سر نره

تو وجود تو اصلا نبود یه ذره رحمی

میگفتی عاشقی بی اینکه معنیشو بفهمی

میفمیدم که حس من واسه ات بی ارزشه

قربون خدا برم که چوب همیشه دستشه




تاریخ : جمعه 93/2/5 | 5:25 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

ما باهم پرواز می کنیم

فقط به این دلیل که خوش می گذرد

ولی ؛ اگر روزی . . . ؛نه

من تمامت را می خواهم ؛ همیشه تمامت را میخواهم

بیاکلمات را تغییر دهیم وبه هم قول بدهیم ؛عزیزم من به پایان این همه خوبی مشکوکم

مگرهمیشه ؛ همیشه معنی می دهد؟

همیشه به محض انکه همیشه را به زبان بیاوری ؛ همه چیز انتها پیدا میکند

به خدا قبل از به زبان آوردن همیشه وهمه چیز ؛خیانت هم معنی نداشت

ماباهم برای همیشه باهم پرواز می کردیم

فقط به این دلیل که خوش می گذشت

می دانم که نمی توانیم ؛همیشه ازهمدیگرتماممان رابرای همیشه میخواهیم...






  • قالب بلاگ اسکای
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات