سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : دوشنبه 91/11/30 | 7:37 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

نمی دونم توچه حالی بودم که قبل از اینکه داشته باشمت از دستت دادم!

به چی فکر می کردی تمام لحظه هایی که فکر می کردم مال منی؟

تک تک این ثانیه ها مثل باتلاق شده و من لحظه به لحظه دارم بیشتر فرو می رم.

تو کنار باتلاق وایسادی و وانمود می کنی که می خوای کمکم کنی ولی می دونم که منتظری

که من کامل فرو برم و تو بزاری بری

من که می دونم میری.می دونم مال من نیستی که بمونی چرا بازم دارم تقلا می کنم که فرو نرم؟

واسه ی یه لحظه بیشتر دیدنت به هر چیزی چنگ می زنم اما تو...

حاضر نیستی دستم و بگیری چرا؟

می ترسی باهام غرق شی؟چرا من و انداختی تو این باتلاق؟

تو مال من نیستی...




تاریخ : جمعه 91/11/27 | 10:30 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

 

همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودم

 

همه اشکهایم را در دوری از تو ریختم

 

همه آه های سوزان از سینه من کشیده شد

 

همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد

 

همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم

 

چرا که

 

دلم از مهر تو پر است

 

اما چشمم از گناه تو خالی

 

قلبم از عشق تو پر است

 

اما دستم از دست تو خالی

 

وجودم از وجود تو پر است

 

اما خانه ام از حضور تو خالی

 

تنهاترینم...




تاریخ : سه شنبه 91/11/24 | 8:56 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

این تصویرشمارویادچی میندازه؟؟

یاچه حسی نسبت به این عکس دارین؟؟




تاریخ : یکشنبه 91/11/22 | 7:3 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

نیمکت

نیمکت باهم بودنمان تنهاست....

من دل نشستن ندارم...

تودلیل نشستن باش...




تاریخ : جمعه 91/11/20 | 8:56 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

امشب خیلی دلم گرفته...




تاریخ : پنج شنبه 91/11/19 | 9:29 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

Photo-skin.ir-Light312

سخت است میدانی….؟

اینهمه دل در دنیا هست,

که هیچ کدام برایم تنگ نمی شود…




تاریخ : دوشنبه 91/11/16 | 5:47 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

سلام خدمت دوستای گلم...امروزعجیب ترین ونادرترین اتفاق

تاریخ شهرستان انار اتفاق افتاد...طوفان شن وبارش برف...

حدود ساعتای 2بعدازظهربود که طوفان شن شروع شد

وشهرانار رو درنوردید خوشبختانه خسارتی در بر نداشت

اما جالبتر این بود که نیم ساعت بعدازطوفان شن بارش برف

شروع شد این اتفاق اینقدسریع اتفاق افتاد که نتونستم عکسهای

زیادی بگیرم فقط 3تا عکس گرفتم امیدوارم خوشتون بیاد...

نظرفراموش نشه.......

                                                 ****************

                                            ************************

 




تاریخ : سه شنبه 91/11/10 | 10:13 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

ابری نیست..

بادی نیست‌...
می نشینم لب حوض‌:
گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب‌...
پاکی خوشه زیست‌...

مادرم ریحان می چیند...
نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر...
رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط‌...

نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد...

پشت لبخندی پنهان هر چیز...
روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره من پیداست‌...

چیزهایی هست ، که نمی دانم‌. ..
می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مرد...

می روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم‌...
راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم‌...

من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت‌...

پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج‌...
پرم از سایه برگی در آب‌:

چه درونم تنهاست‌...




تاریخ : شنبه 91/11/7 | 4:19 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

هفتم بهمن تولد تک ستاره موسیقی پاپ ایرانه...

تولدشادمهرجون روبه همه تبریک میگم مخصوصا به

عاشقای شادمهری...

                                         ********

                                    ********

استادعزیزم تولدت مبارک




تاریخ : چهارشنبه 91/11/4 | 10:36 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

با اجازه عباس ذوالقدری این مطلبو ازوبلاگ دوبال پرواز برداشتم واقعازیباست




  • قالب بلاگ اسکای
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات