سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : چهارشنبه 93/1/13 | 1:4 عصر | نویسنده : مرتضی اکبری

یِ روزی دنیا خوب بودُ آروم بود

واسه زندگی همه چی آسون بود

هرکی کارشُ می کرد، حالشُ می برد

تکلیف روزاش معلوم بود

یکی اومد گفت: حالش بده

قلبشُ انگاری طوفان زده

یکیُ میخواد اسمش لیلیِ

آره درسته مجنون بود

داد می زد می گفت وضعش بده

آخه اگه لیلی جوابش رو نده

میمیره داغون میشه همه گفتن:

پاشو واسه مرد این کارا بده

زیرِ لب هی میگفت:

                                                                                                       لیلی اگه نداشت به من هیچ میلی 

ظرفموشیکوند چرا ظرف منو

ای وای لیلی ، آخ لیلی
  از اون روزا گذشت و مجنون غم کشید
از اون گذشت و نوبت به من رسید
هی ترسیدم آخرم اومد
بلای لیلی سرم اومد
با خودم میگفتم مجنون کجا من کجا
عشق بازیه بابا من کجا زن کجا
هی من کردم سرم اومد
ریقه رحمت تا آخرم اومد
این سِری لیلی با گونه های پروتزی
بوی عطرو کلمات فانتزی
منه احمقم مجنون و شیدا
واسه عشقش مور مورُ گِز گِزی
هرچی میگفت میگفتم ای جونم بشی
با خودش می گفت بذار دیوونم بشی
یه کاری کنم رَبتو یاد کنی
بفهمی لیلی کیه بری فریاد کنی  

تا دنیا دنیاست لیلی همینه
مجنون بزرگ ترین احمق زمینه
لیلیِ منم رفت این قصه تکرار شد
الهی این لیلی خیر نبینه




  • قالب بلاگ اسکای
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات